Nasser
02-22-2008, 15:02
همانطور که همه شما دوستان عزیز در جریان هستید فوتبال ما در طی یکسال گذشته دچار حوادث عجیب و غریبی بود.ماشالله !! امروز تصمیم گرفتم یه بررسی کارشناسانه درباره این حوادث اخیر در فوتبال کشور داشته باشم تا بدونید در پشت پرده چه خبره :
در ابتدا می پردازیم به شرح اتفاقاتی که برای فوتبال کشورمون افتاد و به عبارتی شروع ماجرا رو بررسی میکنیم :
نام فیلم:علی آبادی گلدان را بر سر دادکان میشکند!
مکان:فدراسیون فوتبال
زمان:چند وقت پیش (تقریباً یکسال و اندی پیش)
-شنبه!؟
-ها چارشنبه؟
-تو اینجا چکا میکنی؟
-دارم پله های فدراسیون را طی میکشم.
-شنبه تو از جون فوتبال چه می خوای؟چرا اینقد نیرنگ میکنی؟
- دوست می دارم....آخ ول کن قلوه قلوه قلوه!
و این چنین بود که دادکان رو از فدراسیون بیرون انداختن و ایشون هم رفت پیش مادر شکوه شکایت کرد و مادر شکوه هم به چهارشنبه گفت چون توی کار شنبه دخالت کردی پس بهت 3 ماه فرصت میدم تا بری یه جای دیگه خونه پیدا کنی وگرنه تعلیق میشی!
اینجا بود که چهارشنبه به شدت دنبال دکمه ی «غلط کردم» می گشت! و خلاصه یه کمیته انتقالی تشکیل شد و چند تا فرصت شغلی برای چند تا از جوانان بیکار مملکت(حدود 6 نفر) بوجود اومد و اونا هم یه اساسنامه ای رو تدوین کردند در حد زندگی!از جمله:
- رییس فدراسیون باید قورمه سبزی دوست داشته باشه.
- رییس فدراسیون باید هر جمعه ، ناهار خونه مادر خانومش اینا مهمون باشه
و ...
اما از اونجایی که همه شما اطلاع دارید همیشه همه ما عادت داریم در انجام کارهامون به بن بست بخوریم و باید برای هم مشکل درست کنیم،بنابراین این قضیه هم مستثنی نبود و یه دفعه همه چی خر تو خر شد و همه با هم دعواشون شد کمیته انتقالی و سازمان تربیت بدنی و .... با هم مشکل پیدا کردند و تنها چیزی که اینا حواسشون بش نبود غرور ملی مردمی بود که داشت جریحه دار میشد....
خلاصه تا اینا این وسط داشتند دعوا می کردند و حواسشون نبود امیر قلعه نویی هم یواشکی اومد و تیم ملی رو برد جام ملت ها و قویترین تیم ملی تاریخ فوتبال ایران رو به مقام شامخ هیچی رسوند.متشکریم!
تیم ملی که گند زد این دفعه همه اون کسایی که داشتند دعوا می کردند متوجه کله کم مو و قد کوتاه امیر قلعه نویی افتادند و از اونجایی که امیر خان قلعه نویی از همه دیوار ها کوتاهتره ،همه ریختن رو سرش حسابی از خجالتش دراومدند!
به هر حال بعد از جلسات متعدد و غیر متعدد یه چیزی بوجود اومد که بش میگیم اساسنامه.و طبق این اساسنامه تنها کسی که دارای صلاحیت کاندیدا شدن برای انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال بود جناب آقای سپ خان بلاتر بود!
بعدش گفتند بیاید نام نویسی کنید برای انتخابات.ده تا دوازده نفر ثبت نام کردند.این وسط علی آبادی هم گفت منم میخوام منم میخوام! یالا زود باشید اسم من رو هم بنویسید...میگم که اینجا ایرانه شما باورتون نمیشه....این حرکت علی آبادی مثل این بود که رییس جمهور بگه خودم میخوام وزیر هم بشم.
آره خلاصه ایشون اعلام کرد میخوام کاندید بشم.بعد از این واقعه از اون 12 نفر کاندید، سه تاشون ناپدید شدند!دو تاشون جاسوس شناخته شدند.چهارتاشون رد صلاحیت شدند و سه تاشون هم بنا به دلایل نامعلومی و بسیار بسیار اتفاقی! ماشینشون تو راه تصادف کرد و نتونستند خودشون رو به محل ثبت نام برسونند.خلاصه فقط علی آبادی موند!
هر چی به علی آبادی گفتند بابا نکن .این کار خزه.ضایعست.خیلی تابلوه.اسکول بازی در نیار.بی خیال شو.همین تربیت بدنی به این خوبی مگه چشه که میخوای بری فوتبال رو هم خراب کنی؟ نخیر....به خرجش نرفت. تا اینکه جناب رییس جمهور شخصاً وارد معرکه شدند و جهت جلوگیری از بوجود اومدن یک افتضاح ملی به آقای علی آبادی دستور دادند که بکشه کنار.
بعدش یه انتخابات تشریفاتی تشکیل شد و طبق پیش بینی 80 میلیون ایرانی ،علی کفاشیان شد رییس فوتبال ایران.
*****
نوبت رسید به انتخاب سرمربی تیم ملی:
با 7-8 تا مربی مطرح دنیا صحبت کردند.یکی گفت بچه ام مریضه.یکی گفت تو دستشویی گیر کردم نمی تونم بیام.یکی گفت من پسرشم،پدر جان دو ماهه فوت شدند.یکی گفت [...] و [...].یکی موبایلش خاموش بود و یکی هم گفت اشتباه تماس گرفتید و اینا.خلاصه مربی نبود که توی دنیا باشه و اینا بش زنگ نزده باشن و پیشنهاد مربیگری تیم ملی رو بش نداده باشند.به هر کی که گفتند یه بامبولی درآورد تا نیاد.این وسط یه پیرمردی پیدا شد که آدم خوبی بود و یه کم هم خجالتی بود.اسمش خاویر کلمنته بود.به ایشون هم پیشنهاد دادند.خاویر قصه ما از انجایی که خیلی حجب و حیا داشت روش نشد بگه نه نمیام.واسه همین نشست و یه نقشه کشید و با خودش گفت چند تا شرط سنگین میذارم تا خودشون پشیمون بشن:
نام فیلم: من نمی خواهم مربی تیم ملی ایران بشوم
بازیگران:خاویر کلمنته و علی کفاشیان و ملت ایران(در نقش هویج پلاسیده!)
نکته:فیلم اصلی به زبان اسپانیایی بود ما دوبله اش کردیم و یه سری جاهاشم به روش صدا و سیما سانسور کردیم .
درینگ درینگ(صدای زنگ تلفن)
= با منزل خاویر کلمنته تماس گرفته اید .من ، جسیکا دخترشونم. بفرمایید چه امری دارید؟
- سلام ملیکم!من رییس فدراسیون فوتبال ایرانم.خوب هستید جاسم آقا!؟!؟! میشه بابا رو صدا کنید؟
= بله چشم
+ بفرمایید من خاویر کلمنته هستم .شما باید آقای کفاشیان باشید درسته؟
-آره ! خودمم.مخلصیم.حاجی دمت گرم میای اینور مربی تیم ملی ما بشی؟
+ هان؟جان؟اممممم ....چیزه....یعنی...اممممم .والله چی بگم.....
-بابا ای ول. دمت قیژ.سالاری به مولا!پس قرارداد و ریدیفش کنم داش خاویر جون؟
+آخه چیزه...آهان من سالی 20 میلیون دلار حقوق میخوام ها
-باشه حاجی حله.دیگه چی میخوای؟
+ا ِ....جدی؟قبول کردی؟ببین من اونقدا هم آش دهن سوز نیستم ها...اوکی باشه.شنیدم فرمانیه هواش خیلی ردیفه.یه ویلای توپ 2000 متری و یه ماشی ناناز میخوام ها
_ همین؟این که چیزی نیست خاویر جون.باشه حاجی حله.می خوای ماشینت لیموزین باشه؟
+ وای خدای من!عجب سیریشیه ها!
- چیزی گفتی خاویر جون؟
= نه نه نه اممممم گفتم چقدر تو جیگری کفاش جون.میگم هر شب هم باید شام منو از رستوران بیارند.بعدشم باید پلی استیشن با آخرین ورژن بازی Pro Evelution Soccer رو بم بدید .هر روز عصر هم باید منو ببری پارک ملت گردش ها.شبا هم باید قول بدی قبل از خواب منو ببوسی.در ضمن خرسم رو هم با خودم میارم تهران.باشه؟
-باشه گلم؟اینا که چیزی نیست .تو بگو جون.باور کن 80 میلیون ایرونی دو دستی تقدیمت میکنن!
= ای وای چقدر شما خوبید!خوب پس حالا که این جوره من اصلاً نمیام ایران.همین جا میمونم.شما سالی 20 میلیون دلار بم بدید دیگه!
-هو هو هو.پر رو شدیا!میدم برو بکس حالتو بگیرن برو بابا اصلاً نمی خوایمت خودمون یه مربی دیگه انتخاب میکنیم!میخوای اصلاً هر وقت رفتی دست شویی منم بیام بشورمت!؟!؟! ایکبیری!
و اینگونه بود که خاویر هم به ایران نیامد .قصه ما به سر رسید کلاغهبه خونش نرسید.ما از این داستان نتیجه میگیریم که......
درینگ درینگ.....موبایلم زنگ میزنه بذارید برش دارم ببینم کیه بعد میام ادامه مطلبو می نویسم.همیجا وایسید ها جایی نرید تا برگردم...
درینگ درینگ
من:بله بفرمایید
-سلام نریمان جون.چطوری رییس؟
من:مرسی ممنون.شما؟
-ای بابا چطور نشناختی؟بابا جان ، علی هستم.
من:کدوم علی؟
- علی کفاشیان دیگه رییس فدراسیون فوتبال
من:اه سلام آقای کفاشیان .چطورید شما.منو از کجا میشناسید؟
- ای بابا اختیار داری عزیزم.کیه که تو رو نشناسه .ماشالله خوشگل و خوشتیپ و معروف و بامزه!راستش یه عرض کوچولو داشتم
من:مرسی شما لطف دارد.بفرمایید امرتون چیه؟
-راستش می خوام یه درخواستی ازت کنم .ولی توروخدا یه وقت ناراحت نشی ها . فکر بد هم نکنی.اگه نخواستی قبول کنی راحت بم بگو.
من:نه این چه حرفیه .شما هر چی بگید من دربست مخلصم
-راستش روم نمیشه بگم...آخه میدونی چیه...یعنی گلاب به روت...با عرض شرمندگی....م..م...می....میشه ...میشه تو مربی تیم ملی بشی؟!؟!؟!میدونم الان فکر میکنی دارم بهت فحش میدم ولی باور کن دیگه کسی نمونده که بهش پیشنهاد نداده باشیم.همه مربی های مطرح دنیا به غیر از تو درخواستمون رو رد کردن!
من :والله چی بگم ...بحث ملی که میاد وسط مگه میشه گفت نه؟
..............................................
در ابتدا می پردازیم به شرح اتفاقاتی که برای فوتبال کشورمون افتاد و به عبارتی شروع ماجرا رو بررسی میکنیم :
نام فیلم:علی آبادی گلدان را بر سر دادکان میشکند!
مکان:فدراسیون فوتبال
زمان:چند وقت پیش (تقریباً یکسال و اندی پیش)
-شنبه!؟
-ها چارشنبه؟
-تو اینجا چکا میکنی؟
-دارم پله های فدراسیون را طی میکشم.
-شنبه تو از جون فوتبال چه می خوای؟چرا اینقد نیرنگ میکنی؟
- دوست می دارم....آخ ول کن قلوه قلوه قلوه!
و این چنین بود که دادکان رو از فدراسیون بیرون انداختن و ایشون هم رفت پیش مادر شکوه شکایت کرد و مادر شکوه هم به چهارشنبه گفت چون توی کار شنبه دخالت کردی پس بهت 3 ماه فرصت میدم تا بری یه جای دیگه خونه پیدا کنی وگرنه تعلیق میشی!
اینجا بود که چهارشنبه به شدت دنبال دکمه ی «غلط کردم» می گشت! و خلاصه یه کمیته انتقالی تشکیل شد و چند تا فرصت شغلی برای چند تا از جوانان بیکار مملکت(حدود 6 نفر) بوجود اومد و اونا هم یه اساسنامه ای رو تدوین کردند در حد زندگی!از جمله:
- رییس فدراسیون باید قورمه سبزی دوست داشته باشه.
- رییس فدراسیون باید هر جمعه ، ناهار خونه مادر خانومش اینا مهمون باشه
و ...
اما از اونجایی که همه شما اطلاع دارید همیشه همه ما عادت داریم در انجام کارهامون به بن بست بخوریم و باید برای هم مشکل درست کنیم،بنابراین این قضیه هم مستثنی نبود و یه دفعه همه چی خر تو خر شد و همه با هم دعواشون شد کمیته انتقالی و سازمان تربیت بدنی و .... با هم مشکل پیدا کردند و تنها چیزی که اینا حواسشون بش نبود غرور ملی مردمی بود که داشت جریحه دار میشد....
خلاصه تا اینا این وسط داشتند دعوا می کردند و حواسشون نبود امیر قلعه نویی هم یواشکی اومد و تیم ملی رو برد جام ملت ها و قویترین تیم ملی تاریخ فوتبال ایران رو به مقام شامخ هیچی رسوند.متشکریم!
تیم ملی که گند زد این دفعه همه اون کسایی که داشتند دعوا می کردند متوجه کله کم مو و قد کوتاه امیر قلعه نویی افتادند و از اونجایی که امیر خان قلعه نویی از همه دیوار ها کوتاهتره ،همه ریختن رو سرش حسابی از خجالتش دراومدند!
به هر حال بعد از جلسات متعدد و غیر متعدد یه چیزی بوجود اومد که بش میگیم اساسنامه.و طبق این اساسنامه تنها کسی که دارای صلاحیت کاندیدا شدن برای انتخابات ریاست فدراسیون فوتبال بود جناب آقای سپ خان بلاتر بود!
بعدش گفتند بیاید نام نویسی کنید برای انتخابات.ده تا دوازده نفر ثبت نام کردند.این وسط علی آبادی هم گفت منم میخوام منم میخوام! یالا زود باشید اسم من رو هم بنویسید...میگم که اینجا ایرانه شما باورتون نمیشه....این حرکت علی آبادی مثل این بود که رییس جمهور بگه خودم میخوام وزیر هم بشم.
آره خلاصه ایشون اعلام کرد میخوام کاندید بشم.بعد از این واقعه از اون 12 نفر کاندید، سه تاشون ناپدید شدند!دو تاشون جاسوس شناخته شدند.چهارتاشون رد صلاحیت شدند و سه تاشون هم بنا به دلایل نامعلومی و بسیار بسیار اتفاقی! ماشینشون تو راه تصادف کرد و نتونستند خودشون رو به محل ثبت نام برسونند.خلاصه فقط علی آبادی موند!
هر چی به علی آبادی گفتند بابا نکن .این کار خزه.ضایعست.خیلی تابلوه.اسکول بازی در نیار.بی خیال شو.همین تربیت بدنی به این خوبی مگه چشه که میخوای بری فوتبال رو هم خراب کنی؟ نخیر....به خرجش نرفت. تا اینکه جناب رییس جمهور شخصاً وارد معرکه شدند و جهت جلوگیری از بوجود اومدن یک افتضاح ملی به آقای علی آبادی دستور دادند که بکشه کنار.
بعدش یه انتخابات تشریفاتی تشکیل شد و طبق پیش بینی 80 میلیون ایرانی ،علی کفاشیان شد رییس فوتبال ایران.
*****
نوبت رسید به انتخاب سرمربی تیم ملی:
با 7-8 تا مربی مطرح دنیا صحبت کردند.یکی گفت بچه ام مریضه.یکی گفت تو دستشویی گیر کردم نمی تونم بیام.یکی گفت من پسرشم،پدر جان دو ماهه فوت شدند.یکی گفت [...] و [...].یکی موبایلش خاموش بود و یکی هم گفت اشتباه تماس گرفتید و اینا.خلاصه مربی نبود که توی دنیا باشه و اینا بش زنگ نزده باشن و پیشنهاد مربیگری تیم ملی رو بش نداده باشند.به هر کی که گفتند یه بامبولی درآورد تا نیاد.این وسط یه پیرمردی پیدا شد که آدم خوبی بود و یه کم هم خجالتی بود.اسمش خاویر کلمنته بود.به ایشون هم پیشنهاد دادند.خاویر قصه ما از انجایی که خیلی حجب و حیا داشت روش نشد بگه نه نمیام.واسه همین نشست و یه نقشه کشید و با خودش گفت چند تا شرط سنگین میذارم تا خودشون پشیمون بشن:
نام فیلم: من نمی خواهم مربی تیم ملی ایران بشوم
بازیگران:خاویر کلمنته و علی کفاشیان و ملت ایران(در نقش هویج پلاسیده!)
نکته:فیلم اصلی به زبان اسپانیایی بود ما دوبله اش کردیم و یه سری جاهاشم به روش صدا و سیما سانسور کردیم .
درینگ درینگ(صدای زنگ تلفن)
= با منزل خاویر کلمنته تماس گرفته اید .من ، جسیکا دخترشونم. بفرمایید چه امری دارید؟
- سلام ملیکم!من رییس فدراسیون فوتبال ایرانم.خوب هستید جاسم آقا!؟!؟! میشه بابا رو صدا کنید؟
= بله چشم
+ بفرمایید من خاویر کلمنته هستم .شما باید آقای کفاشیان باشید درسته؟
-آره ! خودمم.مخلصیم.حاجی دمت گرم میای اینور مربی تیم ملی ما بشی؟
+ هان؟جان؟اممممم ....چیزه....یعنی...اممممم .والله چی بگم.....
-بابا ای ول. دمت قیژ.سالاری به مولا!پس قرارداد و ریدیفش کنم داش خاویر جون؟
+آخه چیزه...آهان من سالی 20 میلیون دلار حقوق میخوام ها
-باشه حاجی حله.دیگه چی میخوای؟
+ا ِ....جدی؟قبول کردی؟ببین من اونقدا هم آش دهن سوز نیستم ها...اوکی باشه.شنیدم فرمانیه هواش خیلی ردیفه.یه ویلای توپ 2000 متری و یه ماشی ناناز میخوام ها
_ همین؟این که چیزی نیست خاویر جون.باشه حاجی حله.می خوای ماشینت لیموزین باشه؟
+ وای خدای من!عجب سیریشیه ها!
- چیزی گفتی خاویر جون؟
= نه نه نه اممممم گفتم چقدر تو جیگری کفاش جون.میگم هر شب هم باید شام منو از رستوران بیارند.بعدشم باید پلی استیشن با آخرین ورژن بازی Pro Evelution Soccer رو بم بدید .هر روز عصر هم باید منو ببری پارک ملت گردش ها.شبا هم باید قول بدی قبل از خواب منو ببوسی.در ضمن خرسم رو هم با خودم میارم تهران.باشه؟
-باشه گلم؟اینا که چیزی نیست .تو بگو جون.باور کن 80 میلیون ایرونی دو دستی تقدیمت میکنن!
= ای وای چقدر شما خوبید!خوب پس حالا که این جوره من اصلاً نمیام ایران.همین جا میمونم.شما سالی 20 میلیون دلار بم بدید دیگه!
-هو هو هو.پر رو شدیا!میدم برو بکس حالتو بگیرن برو بابا اصلاً نمی خوایمت خودمون یه مربی دیگه انتخاب میکنیم!میخوای اصلاً هر وقت رفتی دست شویی منم بیام بشورمت!؟!؟! ایکبیری!
و اینگونه بود که خاویر هم به ایران نیامد .قصه ما به سر رسید کلاغهبه خونش نرسید.ما از این داستان نتیجه میگیریم که......
درینگ درینگ.....موبایلم زنگ میزنه بذارید برش دارم ببینم کیه بعد میام ادامه مطلبو می نویسم.همیجا وایسید ها جایی نرید تا برگردم...
درینگ درینگ
من:بله بفرمایید
-سلام نریمان جون.چطوری رییس؟
من:مرسی ممنون.شما؟
-ای بابا چطور نشناختی؟بابا جان ، علی هستم.
من:کدوم علی؟
- علی کفاشیان دیگه رییس فدراسیون فوتبال
من:اه سلام آقای کفاشیان .چطورید شما.منو از کجا میشناسید؟
- ای بابا اختیار داری عزیزم.کیه که تو رو نشناسه .ماشالله خوشگل و خوشتیپ و معروف و بامزه!راستش یه عرض کوچولو داشتم
من:مرسی شما لطف دارد.بفرمایید امرتون چیه؟
-راستش می خوام یه درخواستی ازت کنم .ولی توروخدا یه وقت ناراحت نشی ها . فکر بد هم نکنی.اگه نخواستی قبول کنی راحت بم بگو.
من:نه این چه حرفیه .شما هر چی بگید من دربست مخلصم
-راستش روم نمیشه بگم...آخه میدونی چیه...یعنی گلاب به روت...با عرض شرمندگی....م..م...می....میشه ...میشه تو مربی تیم ملی بشی؟!؟!؟!میدونم الان فکر میکنی دارم بهت فحش میدم ولی باور کن دیگه کسی نمونده که بهش پیشنهاد نداده باشیم.همه مربی های مطرح دنیا به غیر از تو درخواستمون رو رد کردن!
من :والله چی بگم ...بحث ملی که میاد وسط مگه میشه گفت نه؟
..............................................